خرید بک لینک
سر خود را مزن اینگونه به سنگ دل دیوانه تنها دل تنگ منشین در پس این بهت گران مدران جامه جان را مدران مکن ای خسته درین بغض درنگ دل دیوانه تنها دل تنگ پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین سینه را ساختی از عشقش سرشارترین آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند نه همین در غمت اینگونه نشاند با تو چون دشمن دارد سر جنگ دل دیوانه تنها دل تنگ ناله از درد مکن آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن با غمش باز بمان سرخ رو با ش ازین عشق و سرافراز بمان راه عشق است که همواره شود از خون رنگ دل دیوانه تنها دل تنگ " فریدون مشیری"

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 15:14

خنده داره مگه نه

جدیدا اگه بخوای دنبال حقت هم باشی محکوم میشی به جو سازی

خجالت چیز خوبیه خیلیییی هم خوبه

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 12:50

دیوارهای پر خاطره ی شهر اسفته نظری بر تاریک خانه محفل مهربانانه ی دل بیقرار مای اظفته ی انداخت و بی سبب رانده شدن از مرکب امید را چرلیی کرد چرایی نبودن چرایی نرفتن نه اینبار چرایی ماندن در کویر خشک و سبز ناامیدی را چرایی کرد خدای افتاب چرا برقلب کویر نتافتی مهر زمین چرا سبزیت بهانه ی کویر نشد خدایااا خداوندااا تو را درکدام واژه ی نامانوس زمزمه کنم تا جماعت هفت راز قلبم را فاش نسازد خدای مهربان من زندگی کویریست سرد اما پر خاطره خاطره ی گذران ثانیه هلی پر فکر پر خیال خدایااا لختی ارامم کن لختی سراغم گیر لختی مرا تماشا کن گاهی صدایت در گوشم ناشنواست گاهی لبخندت در برگهای مات ماننده ی زمین محو است تو را از کجا نشانی جویم کجا نشانت کجا صدایت کجا امید روزنه ات در گذرگاه من تجلی است کجا جامانده ام

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 12:50

صفحه بندی